تبلیغات
Love is ...

Love is ...
... ع ش ق ی ع ن ی 
نویسندگان
ابر برچسب ها


سلام
یکم این پست طولانیه ولی میدونم که تا آخر میخونیش

میخوام دوباره حرفام و بیارم رو صفحه مانیتورت
میدونم ته دلت هنوز یه کوچیک وقت میزاری برام
پس خوب گوش کن...

لعنت به تمام حس های ششمِ دنیا
که فقط بَدهاش درست از آب در میاد
امیدوارم اینبار حسم درست از آب در بیاد و هنوزم به وبلاگم سر بزنی
چون فقط چند بار دلم جرات کرد با شمارت تماس بگیره ولی جرات نداشت بگه برگرد...
تازه نمیدونم هنوز اون شماره رو داری یا نه...

دلیل سرفه هایم را نپرس ، باور کن ... هر که تجربه عشق داشت ، سیگاری است . . .
 
هیچ وقت نخواستم فراموشت کنم ولی تظاهر میکردم ، چون نمیتونستم تحمل کنم
نمیتونستم هر روز داغون شدنت و ببینم...
اره خودم میدونم ضعیف بودم

ضعیف بودم نمیتونستم ببینم داری از این فاصله از پشت یه شیشه ذره ذره پر پر میشی

بعد از دوسال امروز اشکای خودم دوباره دیدم

فقط كافیه دلت گرفته باشه....:
بوی یك عطر آشنا.... شنیدن یك آهنگ قدیمی... حتی یک تشابه اسمی .... داغونت میكنه داغون.........!!!


میدونی آخرین یادگاری که از تو دارم چیه ؟
یه آهنگ...
آهنگی که بهم گفته شد :
این فقط یه آهنگ نیست این حرف دل منه (تو) فکر کنم ارزش یک بار شنیدن و داشته باشه
حالا آهنگت ، حرف دلت روی وبلاگه
Shahram Shokoohi - Khial Kon
یادگاری با ارزشیه

خب...

میگن وقتی حس کردی بودنت سنگین شده بهترین کار رفتنه...
اشتباه کردم؟
آره میدونم نمیخواد بگی ، اشتباه کردم ولی ازت میخوام اجازه بدی اشتباهم و جبران کنم
برای آخرین بار و همیشه...

یادگاری های دیگه ای هم ازت دارم همش زندست
همش...
شاید حافظم خوب نباشه ولی چیزایی که دوست دارم سعی میکنم حفظ کنم کاری که برای وجود تو نکردم
هر چند وقت بهشون سر میزنم که یادم نره چی بودم ، زندگیم چی بود ، کی بود...کی هست...

از جای بدش شروع میکنیم

" پریسا : پرسیدم دوستم داری ؟ گفتی نه به اندازه ی همیشه
این تنها خاطره ی بدیه که ازت دارم "

اون روز و یادت میاد ؟ ما میخواستیم از هم جدا بشیم
بغضی که خفم میکرد اون روز همین بود که میخواستم فریاد بزنم ولی نمیشد
به اندازه ی همیشه دوستت نداشتم
چون...
به اون بالاسری قسم هزار برابر بیشتر دوستت داشتم و دارم
ولی نمیتونستم بگم...

"پریسا: قول بده این حرفم و هیچ وقت از یاد نبری
بعد از مادرت
هیچکسی مثل من دوستت نداره"

میخوام بدونم هنوزم همین حس و داری یا نه ؟
جون خودم و قسم میدم جواب بده

"پریسا: واقعیت دیدن تو بود
حداقل 1 بار گرفتن دستات"

"پریسا: شناسنامه ی ما عاشقا قلبمونه اسمت توشه
تا قیام قیامت
ما این راه و 2 تایی انتخاب کردیم
قسم خوردیم
من این راه و میرم
تا اخرش"

هیچکدوم از حرفات و عوض نکردم ، هیچکدوم

"پریسا: نه میشه بخشیدت
نه میشه دوستت نداشت"

اینم قبل از اینکه میخواستیم از هم جدا بشیم :

"پریسا: از حالت بی خبر نمیمونم
خودتم بی خبرم نذار
یه نقطه ام بزنی
بسه
حمید: تا کی
پریسا:چی ؟
حمید:تا کی میخوای ادامه بدی اینجوری این وضعیت و
پریسا: تا اخرین روز عمرم
فکر کردی اگه بری
میرم دنبال خوشبختی
زندگی من تویی من تو دستای کی دنبالت بگردم
من تا وقتی نفس میکشم
وضعم اینه
من قسم خورده ی توام
خودت نیستی ولی جای خالیت همیشه با منه
دوستت دارم
نمیتونی انکارش کنی
بازم چیزی نمیخوای بگی ؟
حمید: چی بگم
پریسا: بگو حسم دروغ نمیگه
حمید : حس چی؟
پریسا: اینکه حمید من حرفاش با دلش یکی نیست
"

هیچوقت نتونستم بیام جلو ، بیام از حالت خبردار بشم بیام بگم داغونم ، که فکر نکن خوبم
نمیدونم از حالم با خبر شدی یا نه به هر طریقی؟

ولی هیچوقت حسِ تو بهت دروغ نگفت ، خوب میدونی حرفم با دلم یکی نبود ، انکارش نکن...

راستی هنوزم شعر مینویسی؟ یا مثل همیشه تو نوشته هات فحشم میدی ؟ هههههه

"پریسا : تنگ غروب نشستیم برای اخرین بار
گفتم تو که نموندی گفتی خدا نگهدار
یادمه توی گوشم داشتی اروم میگفتی
وقتی بارون میباره یاد منم می افتی
چترم و زود میبندم زیر بارون میشینم
شاید توی تنهایی بازم تورو ببینم
ستاره ی قشنگم چرا نمیدرخشی ؟
توی شبای تارم نوری به من ببخشی
حالا به زیر بارون دیگه توام که نیستی
یادم میاد روزایی که کنارم نشستی
یادمه توی گوشم داشتی اروم میگفتی
وقتی بارون میباره یاد منم می افتی"


"پریسا: هفت سین من
2 تا ح داشت
حمید و حسرت
سبزه هاشم به نیت تو گره زدم"

سبزه های امسالم به نیت من گره زدی یا...
امیدوارم...

"پریسا: روز اول ماه رمضونه دوستیمون 4 ساله شد و هنوز مثل همون روزای اول عاشقتم... بازم مثل همیشه دعای هر سحر و ارزوی هر افطارمی ... شاید من و یادت رفته ولی من هیچوقت فراموشت نمیکنم ... هیچ چیزی توی این دنیا وجود نداره که یادت و از خاطرم ببره حتی فاصله ها ..."

"پریسا: سهم من از این دنیا فقط تو و دنیاته
میدونم برمیگردی حمید میدونم


حمید : مـــ ـــن
هیــــز نیستم اما
زیـــاد زُل می زنم ؛
به آن هایی که از دور به تـــــو شبیـــه نـــد ...!!!

مثل سیگار مانده ام میان دو انگشتت...
نه میکشی،نه خاموش میکنی...
فراموش کرده ای که میسوزم....


تا امروز من جدایی رو خواسته بودم
اگه از این به بعد خواسته ی توئه ....
باشه من منتظر میمونم...
تا همیشه...

به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم … یک ویرگول میگذارم ، این هم امیدیست ، شاید قبول کنی که برگردی …
فقط یک فرصت دیگه میخوام...
برگرد...




طبقه بندی: نامه های عاشقانه،  داستان های عاشقانه،  اس ام اس عاشقانه،  دست نوشته های عاشقانه،  شعر،  آهنگ،  عکس های عشقولانه، 
[ 15 دی 92 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ //حمید // ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تقدیم به او كه نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد . دلم برای كسی تنگ است كه آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی چون پرنده ها میخواند...
آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند.
در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ، نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا تا سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هایم را برایش بازگویم .
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فروش بک لینکطراحی سایتعکس