تبلیغات
Love is ...

Love is ...
... ع ش ق ی ع ن ی 
نویسندگان
ابر برچسب ها


مرا ببخش که مثل تو مهربان نشدم ، مرا ببخش اگر گاهی درشت ناکی کردم
اگر گاهی پایم را از گلیمم درازتر کردم و زبانم زبدگی را از یاد برد و زیاده گویی کردم
مرا ببخش اگر گاهی پشت به آفتاب راه رفتم و هفت سنگ به شش جهت پرتاب کردم
مرا ببخش که نتوانستم سیاهی شب را به کسی گلایه کنم و در در طلوع خورشید به اندازه کافی خوشحالی نکردم
مرا بخش ، این منم مردی که از شدت سر به زیری سرازیر شده است
مردی که از بام تا شام فقط نگران خنده های توست و برای اینکه زیبایی ات به هم نخورد سفره نذر میکند
این منم همان که می گویی میشناسی مرا از مادرم هم بیشتر...
همان که بهار بهار به پایت می بارد و پاییز پاییز به پایت می افتد
این منم که تمام زمستانم با نگاه تو گرم و تمام تابستانم را در فراغت لرزیدم
مرا ببخش که از خاک بودم و هرگز برای دست دعای تو آسمان نشدم
این منم مرد هزاره های نیامده ی تو ، همان شاهزاده ی قصه های نخوانده ات و آفتاب فرداهای نیامده ات
خوب نگاه کن ببین چقدر به خاطر گناه نکرده شکسته شده ام و چقدر برای راه نرفته خسته ام...

خوب نگاه کن این منم همان که با تمام دلش به پایت می دوید، باران باران می بارید و به چشم هایت نمی رسید
همان که هزار دستِ نیایس تو برای دعایش در آسمان مانده است

همان که برای او تمام ساعت ها را کوک می کردی تا داروهایش را به موقع بخورد
و پشت سرش هزار چشم آب می ریختی که به سلامت باز گردد

این منم رستم شاهنامه ی نخوانده ات ، شمس مثنوی های ناسروده ات و بیت تمام قصیده هایی که به قصد غربت سروده ای
حالا به پایت افتاده ام ، چون ریگ های بیابان رو سیاهم ، چون آسفالت خیابان
 و تو...
و تو همان پـــری پرده نشینی که فقط پرواز کبوتران را از پنجره های رو به آفتاب به نگاه می نشینی

گاهی از دریچه سری بیرون کن و به این پایین پایین ها نگاه بیانداز،
خوب نگاه کن که این کار باعث سرازیری ات می شود ولی سر بزیرت نمی کند، دیدی ؟

این منم که اینگونه ایستاده ، شکسته ام به پای تو...
این منم که تمام علف های جهان زیر پایم سبز شده تا با نگاهی و لبخندی بخشیده شدنم را اعلام کنی
درست است همسفر زندگی ام من مثل خودم بودم نه کس دیگری...

به دل خودم نزدیکتر بودم تا دست و لبخند های دیگران...
من با هزل و هجو و شوخی دیگران اخم کردم و با چشم های زیبای تو خندیدم
من مثل خودم هستم نه شاهزادهء قصه های تو ، نه چوپان دروغگوی کتاب مدرسه ات و نه دهقان فداکار
من هم از تو ام ، من هم از تو ام فقط همین...
به هر حال چه فرقی می کند مثل چه کسی بوده ام؟...
مهم این است که با وجود تو محتاج دیگران نشده ام پس مرا ببخش و بگذار از این گلایه های خطرناک بگذریم
مرا ببخش که آنسوی این شب سیاه، خورشید در انتظار ما نفس می کشد

مرا ببخش ، تا می توانی ببخش و می خواهم ببخشی چرا که قطعا فردا دیروز دیگری نیست عزیزم...

مرا ببخش و فراموشم کن

من گاهی اوقات مجبورم

به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست...


تو پست قبلی یکی از نظر قدیمی هامه که یهم گفته:

میدونی دلتنگی یعنی چی ؟

اره ولی...

این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد...!

هیچکس...

خــــــــداحـــــافــظـــــــ




طبقه بندی: نامه های عاشقانه،  داستان های عاشقانه،  اس ام اس عاشقانه،  دست نوشته های عاشقانه،  شعر،  آهنگ،  عکس های عشقولانه، 
[ 11 آبان 92 ] [ 07:26 ب.ظ ] [ //حمید // ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تقدیم به او كه نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد . دلم برای كسی تنگ است كه آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی چون پرنده ها میخواند...
آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند.
در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ، نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا تا سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هایم را برایش بازگویم .
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فروش بک لینکطراحی سایتعکس